مرثیهای برای تنهایی وزیر نفت سابق؛ وقتی تخریبها بلندتر از صدای مدیران و متخصصان بدنه نفت است
به نظر میرسد مهمترین دستاورد مناظرهای که میان دو مدعی دلسوزی برای صنعت نفت و پتروشیمی برگزار شد، زیر سؤال رفتن عملکرد محسن پاکنژاد، وزیر نفت، بود؛ وزیری که ظاهراً در دوران مسئولیت خود نیز هنگام مواجهه با انتقادها و تخریبهای رسانهای، از حمایت رسانهای مؤثر برخی روابط عمومیهای نفت و پتروشیمی برخوردار نبوده است.
یکی از چالشهای خصوصیسازی در صنعتی به بزرگی و اهمیت پتروشیمی، این پرسش اساسی است که آیا مدیران و کارشناسان باسابقه این صنعت به حاشیه رانده شدهاند؟ در چنین شرایطی، افرادی مانند قربانزاده در مناظرههای مرتبط با این حوزه حضور پیدا میکنند و ضمن دفاع از عملکرد بزرگترین هلدینگ پتروشیمی کشور، ادعاهایی درباره نقش وزیر نفت در موضوع تراستیها و بازنگشتن بخشی از منابع حاصل از فروش نفت مطرح میکنند؛ ادعاهایی که بررسی صحت آنها به ارائه مستندات و پاسخگویی مسئولان ذیربط نیاز دارد.
متأسفانه به نظر میرسد طرف مقابل قربانزاده نیز تمایل چندانی به دفاع از عملکرد وزیر نفت یا طرح پرسشهای چالشی درباره عملکرد مدیران پتروشیمی نداشت. در غیر این صورت، میتوانست درباره برخی ابهامات و شائبههای مطرحشده پیرامون منافع مالی احتمالی بستگان درجهیک مدیرعامل یک هلدینگ پتروشیمی پرسشهایی مطرح کند یا درباره دلایل تداوم مسئولیت مدیرانی که گفته میشود در جریان انتخابات از رقیب آقای پزشکیان حمایت کرده بودند، توضیح بخواهد. روشن است که طرح چنین موضوعاتی باید بر اسناد معتبر استوار باشد و فرصت پاسخگویی نیز در اختیار افراد مورد اشاره قرار گیرد.
پاکنژاد در این مناظره تنها به نظر میرسید و تاکنون نیز، دستکم در فضای رسانهای مورد اشاره، حمایت آشکاری از سوی برخی مدیران، دوستان و منصوبان او مشاهده نشده است. اما آیا این نخستینبار است که یک وزیر نفت با چنین شرایطی روبهرو میشود؟
بیژن زنگنه، وزیر باسابقه نفت، نیز در جریان مناقشات مربوط به پرونده کرسنت و انتقادهای مطرحشده از سوی سعید جلیلی، با چالشهای رسانهای و سیاسی مواجه شد. آنچه در این میان اهمیت دارد، ضرورت پاسخگویی شفاف و مستند و مسئولیتپذیری مدیران در قبال مسائل مهم صنعت نفت است؛ ضرورتی که نباید تحتتأثیر ملاحظات شخصی و سازمانی قرار گیرد.
بهراستی، اگر صنعت نفت و پتروشیمی همچون گذشته به دست نیروهای متخصص و باتجربه خود اداره میشد، آیا امروز برای دفاع از عملکرد مدیران یا نقد آنها، تا این اندازه به حضور چهرههای خارج از بدنه تخصصی این صنعت نیاز بود؟
اگر روابط عمومی صنعت نفت نیز متناسب با سابقه و جایگاه این صنعت، همچنان از نیروهای مجرب، توانمند و آشنا با پیچیدگیهای آن بهره میبرد، آیا هر فرد یا رسانهای میتوانست بهآسانی مدیران ارشد این مجموعهها را در معرض هجمههای رسانهای قرار دهد، بیآنکه با پاسخهایی مستند و حرفهای مواجه شود؟
از سوی دیگر، گاهی مشاهده میشود افرادی همزمان با انتقاد از مدیران ارشد یک سازمان، از آمادگی خود برای همکاری رسانهای با همان مجموعه سخن میگویند. چنین وضعیتی ضرورت شفافیت در روابط میان مدیران، روابط عمومیها و فعالان رسانهای را دوچندان میکند؛ زیرا مرز میان نقد مستقل و همکاری حرفهای باید روشن باشد.
تأسفبارتر آنکه اگر روابط عمومی یک هلدینگ بزرگ پتروشیمی بهجای تکیه بر توان کارشناسی و تحلیل رسانهای، برای پاسخگویی به انتقادها به نوشتههای شتابزده و غیرمستند برخی فعالان فضای مجازی متوسل شود، نهتنها مسئلهای حل نخواهد شد، بلکه ممکن است دامنه انتقادها و حساسیت افکار عمومی نیز افزایش یابد.
سخن آخر
تنهایی وزیر نفت سابق در برابر انتقادها، اگر ناشی از ضعف ساختارهای ارتباطی و سکوت سازمانی باشد، صرفاً مسئلهای مربوط به یک فرد نیست؛ بلکه نشانهای از ضرورت بازنگری در شیوه مدیریت ارتباطات در صنعت نفت و پتروشیمی است.
روابط عمومی حرفهای نه مأمور توجیه مدیران است و نه ابزاری برای مقابله با منتقدان؛ وظیفه آن دفاع مستند از عملکرد سازمان، پاسخگویی شفاف و صیانت از اعتبار مجموعه است.
صنعت نفت ایران به مدیران پاسخگو، کارشناسان باتجربه و روابط عمومیهای قدرتمند نیاز دارد؛ نه سکوت در برابر اتهامها و نه واکنشهای شتابزدهای که بر دامنه حاشیهها میافزایند.
دیدگاه خود را ارسال کنید