آمارهای رسمی نشان میدهد 100درصد شهروندان ایرانی به برق دسترسی دارند و سهم برق از هزینه خانوار یکدرصد است.
خبرگزاری تسنیم؛ برق یکی از اساسیترین خدمات انرژی و زیرساختی در تأمین رفاه خانوار، توسعه اقتصادی و دسترسی به خدمات عمومی است.
این خدمت، علاوه بر تأمین روشنایی، قابلیت بهرهمندی از وسایل سرمایشی و گرمایشی، نگهداری مواد غذایی، ارتباطات، آموزش، خدمات بهداشتی و فعالیتهای اقتصادی را فراهم میکند، ازاینرو، بررسی وضعیت برق تنها با سنجش دسترسی به شبکه امکانپذیر نیست و باید سه مؤلفه اصلی را دربرگیرد:
دسترسی خانوارها به شبکه برق؛
امکان استفاده از تجهیزات برقی و خدمات وابسته؛
استواری، کیفیت و استطاعت پولی تأمین برق.
پایش دادههای گزارش «پایش ابعاد فقر انرژی» مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی نشان میدهد ایران در زمینه گسترش دسترسی فیزیکی به برق به سطح بسیار مطلوبی رسیده است؛ بااینحال، چالش اصلی برق کشور از «دسترسی» بهسمت «پایداری ارائه، ظرفیت خلق، کیفیت شبکه و عدالت در هزینهها» منتقل شده است.
دسترسی خانوارها به برق
ایران از نظر دسترسی خانوارها به برق، در سطح کشورهای با درآمد بالا قرار دارد. میزان دسترسی به برق در مناطق شهری و روستایی تقریباً به ۱۰۰ درصد رسیده است و شکاف میان این دو منطقه بسیار محدود است، این وضعیت، یکی از مهمترین دستاوردهای توسعه زیرساختی کشور در دهههای اخیر بهشمار میرود.

بر مبنای آمار وزارت نیرو، در سال ۱۴۰۳ تمامی جمعیت شهری به برق دسترسی داشتهاند، همچنین تقریباً تمام خانوارهای روستاهای بالای ۲۰ خانوار و بخش عمده روستاهای کوچکتر نیز از شبکه برق برخوردار بودهاند، این موضوع نشان میدهد توسعه شبکه برق در ایران، بهخلاف بسیاری از کشورهای درحالتوسعه، صرفاً محدود به شهرها نبوده و مناطق روستایی و کمترتوسعهیافته را نیز پوشش داده است.
روند دسترسی به برق در فاصله سالهای ۱۳۸۶ تا ۱۴۰۲ نشان میدهد که اختلاف میان خانوارهای شهری و روستایی در این شاخص بسیار اندک بوده است، همچنین بررسی وضعیت دهکهای هزینهای نشان میدهد تمامی دهکها، از دهک اول تا دهک دهم، از سطح بالایی از دسترسی به شبکه برق برخوردارند، بنابراین، محرومیت از شبکه برق در ایران دیگر مسئلهای فراگیر نیست و بیشتر باید در قالب محرومیت از خدمات پایدار، تجهیزات مطلوب و توان پرداخت هزینهها بررسی شود.


دسترسی به وسایل برقی
صرف دسترسی به شبکه برق بهمعنای برخورداری کامل از خدمات انرژی نیست، خانوار باید بتواند از تجهیزات برقی موردنیاز برای تأمین رفاه و آسایش استفاده کند، به همین دلیل، برای ارزیابی این بخش، دسترسی خانوارها به ۶ وسیله برقی مورد بررسی قرار میگیرد.
تلویزیون رنگی؛
تلفن همراه؛
یخچال، فریزر یا یخچالفریزر؛
ماشین لباسشویی؛
جاروبرقی؛
کولر آبی یا گازی.
در فاصله سالهای ۱۳۹۳ تا ۱۴۰۲، خانوارهای ایرانی بهطور متوسط به پنج مورد از شش وسیله برقی اصلی دسترسی داشتهاند، این میزان در مناطق شهری تقریباً پنج وسیله و در مناطق روستایی حدود چهار وسیله بوده است، بنابراین، باوجود پوشش تقریباً کامل شبکه برق، همچنان شکاف رفاهی میان شهر و روستا در زمینه مالکیت و استفاده از تجهیزات برقی وجود دارد،
این تفاوت الزاماً بهمعنای نبود زیرساخت برق نیست، بلکه میتواند از عوامل زیر ناشی شود:
درآمد پایینتر خانوارهای روستایی؛
هزینه بالای خرید لوازم خانگی؛
دشواری دسترسی به خدمات تعمیر و نگهداری؛
تفاوت در کیفیت و اندازه مسکن؛
تفاوتهای اقلیمی و الگوی مصرف؛
ناتوانی در پرداخت هزینه مصرف برق در دورههای اوج مصرف،
از این منظر، شاخص مالکیت وسایل برقی علاوه بر سنجش دسترسی به انرژی، تصویری از سطح رفاه و توان اقتصادی خانوار نیز ارائه میدهد.
الگوی مصرف سرمایشی
وسایل سرمایشی بخش مهمی از مصرف برق خانوارها را تشکیل میدهند؛ بهویژه در مناطق گرمسیر که استفاده از کولر برای حفظ سلامت و آسایش حرارتی کلیدی است. تغییر الگوی سرمایش در ایران طی سالهای ۱۳۸۷ تا ۱۴۰۲ نشاندهنده رشد دسترسی به تجهیزات سرمایشی و همزمان حرکت تدریجی مصرف بهسمت وسایل پرمصرفتر است.
افزایش استفاده از کولرگازی اهمیت ویژهای دارد، زیرا مصرف برق این تجهیزات معمولاً از کولرهای آبی و پنکه بیشتر است، در نتیجه، رشد کولرگازی میتواند در مناطق گرمسیر، بار شبکه را در ساعات اوج مصرف افزایش دهد و احتمال بروز ناترازی میان عرضه و تقاضای برق را تشدید کند.
الگوی استفاده از وسایل سرمایشی در دهکهای مختلف نیز متفاوت است، در دهکهای پایین، استفاده از کولر آبی رشد بیشتری داشته است، درحالی که در دهکهای بالاتر استفاده از کولرگازی افزایش یافته است.
در سال ۱۴۰۲، سهم استفاده از کولر آبی در دهک اول حدود ۶۳ درصد و در دهک دهم حدود ۵۱ درصد بوده است، در مقابل، استفاده از کولرگازی در دهک دهم به حدود ۲۰ درصد رسیده، درحالی که این رقم در دهک اول حدود ۱۰ درصد بوده است،
این تفاوت نشان میدهد که دهکهای پردرآمدتر، باوجود مصرف بیشتر برق، از تجهیزات سرمایشی پیشرفتهتر و پرمصرفتری استفاده میکنند، خانوارهای کمدرآمد نیز ممکن است مصرف برق کمتری داشته باشند، اما این مصرف لزوماً بهمعنای رفاه بیشتر نیست و میتواند ناشی از محدودیت مالی و استفاده کمتر از تجهیزات سرمایشی باشد.
کاستن استفاده از پنکه در همه دهکها نیز نشاندهنده تغییر الگوی مصرف و جایگزینی تدریجی آن با کولر آبی و کولرگازی است، این روند، در صورت نبود سیاستهای بهرهوری و استانداردهای مناسب، میتواند فشار بیشتری بر شبکه برق وارد کند.


پایداری عرضه برق
پس از تحقق پوشش تقریباً کامل شبکه برق، مهمترین مسئله کشور پایداری عرضه و استمرار خدمات برق است. خانوار ممکن است به شبکه برق متصل باشد، اما در صورت قطعیهای مکرر یا طولانی، عملاً از خدمات قابلاعتماد انرژی محروم شود.
خاموشیها را میتوان در دو گروه اصلی بررسی کرده است:
خاموشی ناشی از بخش انتشار؛
خاموشی ناشی از مدیریت بار یا کمبود تولید.
خاموشیهای بخش توزیع بیشتر به وضعیت شبکه انتقال و توزیع، فرسودگی تجهیزات، حوادث و اختلالات فنی مربوط میشود، در مقابل، خاموشیهای ناشی از مدیریت بار یا کمبود تولید، بیشتر نشاندهنده ناترازی میان ظرفیت تولید و میزان تقاضاست.
روند خاموشیها
متوسط زمان خاموشی هر مشترک ناشی از بخش توزیع در سال ۱۴۰۱ برابر با ۱/۱۶ دقیقه در روز بوده است، این رقم در سال ۱۴۰۲ به ۱/۰۶ دقیقه و در سال ۱۴۰۳ به ۰/۹۶ دقیقه در روز کاهش یافته است، بنابراین، از نظر خاموشیهای ناشی از شبکه توزیع، وضعیت اندکی تقویت یافته است،
اما روند خاموشیهای ناشی از مدیریت بار یا کمبود تولید کاملاً متفاوت بوده است:
در سال ۱۴۰۳، متوسط زمان خاموشی ناشی از مدیریت بار یا کمبود تولید به ۱۹/۲۱ دقیقه در روز رسیده است؛ یعنی نسبت به سال ۱۴۰۲ بیش از سه برابر شده و رشد آن حدود ۲۶۹ درصد بوده است، در همین سال، متوسط کل زمان خاموشی هر مشترک به ۲۰/۱۸ دقیقه در روز افزایش یافته است.
این دادهها یک نکته ضروری را آشکار میکنند: مشکل اصلی برق کشور در سالهای اخیر، کاهش پوشش شبکه یا ضعف عمومی در بخش توزیع نیست، بلکه کمبود ظرفیت تولید و ناترازی میان عرضه و تقاضاست، بهبیان دیگر، زیرساخت اتصال خانوارها به شبکه توسعه یافته است، اما ظرفیت تولید و تأمین برق متناسب با رشد مصرف افزایش نیافته است.

عوامل افزایش ناترازی برق
افزایش خاموشیهای ناشی از مدیریت بار و کمبود تولید را میتوان حاصل همزمان چند عامل دانست:
رشد مصرف خانگی
افزایش استفاده از کولرگازی، لوازم برقی و تجهیزات سرمایشی، بهویژه در حل تابستان، موجب رشد عمیق تقاضای برق میشود. مصرف سرمایشی معمولاً در ساعات مشخصی به اوج میرسد و در صورت محدود بودن ظرفیت نیروگاهها، شبکه را با فشار مواجه میکند.
فرسودگی بخشی از زیرساختها
فرسودگی نیروگاهها، شبکه انتقال و تجهیزات توزیع موجب کاهش راندمان، افزایش تلفات و محدود شدن ظرفیت عملیاتی شبکه میشود. ظرفیت اسمی نیروگاهها لزوماً برابر با ظرفیت قابلاتکای تولید نیست و در دورههای اوج مصرف، بخشی از ظرفیت بهدلیل تعمیرات، محدودیت سوخت یا مسائل فنی در دسترس قرار ندارد.
محدودیت سرمایهگذاری
توسعه ظرفیت تولید، نوسازی شبکه و افزایش ظرفیت انتقال، نیازمند سرمایهگذاری مداوم است. قیمتگذاری یارانهای برق و فاصله تعرفهها با هزینه واقعی تولید و عرضه، انگیزه سرمایهگذاری بخش خصوصی را کاهش داده و توان مالی شرکتهای برق برای توسعه زیرساختها را محدود کرده است.
رشد نامتوازن عرضه و تقاضا
در سالهای گذشته، تقاضای برق سریعتر از ظرفیت تولید و شبکه رشد کرده است، در چنین شرایطی، مدیریت بار و خاموشی برنامهریزیشده به ابزاری برای حفظ تعادل شبکه تبدیل میشود، این روش، اگرچه از فروپاشی گسترده شبکه جلوگیری میکند، اما هزینههای اقتصادی و اجتماعی قابلتوجهی دارد.
وابستگی به نیروگاههای حرارتی
بخش عمده تولید برق ایران همچنان بر نیروگاههای حرارتی متکی است، این نیروگاهها به سوخت گاز طبیعی وابستهاند و در دورههای اوج مصرف گاز، بهویژه در زمستان، با محدودیت تأمین سوخت مواجه میشوند. محدودیت گاز میتواند تولید برق را کاهش دهد یا نیروگاهها را به استفاده از سوختهای مایع و آلاینده مانند مازوت وادار کند.
استطاعت مالی برق
یکی دیگر از ابعاد فقر انرژی، سهم هزینه برق از کل هزینه خانوار است. بررسی دادههای سالهای ۱۳۸۶ تا ۱۴۰۲ نشان میدهد متوسط سهم هزینه برق در سبد هزینه خانوار در مناطق شهری حدود یک درصد و در مناطق روستایی حدود ۱/۴ درصد بوده است. سهم بالاتر هزینه برق در مناطق روستایی عمدتاً به پایینتر بودن سطح کل هزینه خانوارهای روستایی مربوط میشود،
همچنین در سطح کشور، متوسط سهم هزینه برق در کل دوره حدود ۱ درصد بود
دیدگاه خود را ارسال کنید