خیلی از آن زمان نگذشته که رئیس تازهبهدورانرسیده یک هلدینگ مدعی مبارزه با باجنیوزها شده بود. نمایشگاه کاریکاتور راه میانداخت. سمینار و سخنرانی ترتیب میداد تا به زعم خودش بتواند خود را طلایهدار مقابله با باجنیوزها معرفی کند.
کارش در رسیدن به این هدف به جایی نرسید. چون خودش مهمترین عامل حملات رسانهها و شبکههای مجازی علیه مدیرعامل آن مجموعه شده بود. این شلکن و سفتکنها ادامه داشت تا اینکه یک توئیتنویس مدعی مستقل بودن که تمام نوشتهها و مطالبش فقط حول محور تقدیر از مدیرعامل آن هلدینگ و تقبیح مخالفان آن مجموعه بود و کارش به جایی رسیده بود که خطاب به وزیر نفت پیام داده و گلایه میکرد که چرا پاسخش را نمیدهد، به یکباره فاش کرد مدتها مواجببگیر آن هلدینگ بوده و اکنون از مقام مواجببگیری آن هلدینگ کنار کشیده (یا برکنارش کردهاند).
اینکه او برای هر توئیت و مطلب حمایتی چه مبلغی فاکتور کرده و مطالب انتقادی علیه مخالفان هلدینگ را چگونه حساب میکرده، موضوعی است که ممکن است با یک گزارش حسابرسی قابل دریافت باشد.
اما نکته مهم، دم خروسی است که از زیر لباس مدعی مبارزه با باجنیوزها بیرون زده است.
داستان یک قهرمان پوشالی مدعی مقابله با باجنیوزها که خودش مواجببگیرانی را به کار گرفته بود تا برایش توئیت بزنند، مخالفان مدیرعامل آن هلدینگ را مورد هجمه قرار داده و در وقیحانهترین شکل ممکن، هرچه از قلم ناپاکش میتراوید علیه وزیر نفت بنویسد.
براستی که بعضی کسبوکارها میتوانند از خودفروشی هم بیشرمانهتر و پستتر باشند.
دیدگاه خود را ارسال کنید